Desire Knows No Bounds




Wednesday, January 7, 2004

يه نقاشی قشنگ





...

بیا نقاشی مون رو تموم کنیم...

بذار برای پنجره های خونه ای که کشیدی ، پرده بکشم... پرده های کنار زده شده.. مثل موهای از فرق باز شده ی یه دختر کوچولو....

یادت نره برای اتاق زیر شیروانی ، یه پنجره ی گرد بکشی... پنجره ی بسته و تاریک... برای خراب کاری ها..

روی سقف خونه ، آنتن نکش... اینبار فقط.. بر عکس عادت همیشه ات...که یعنی آدمهای خونه به صفحه های شیشه ای چشم نمیدوزن ؛ که بهم خیره میشن.. به چشمهای هم... هیچ هم خسته نمیشن از با هم بودن...

بجاش یه دود کش بکش... که ازش دود میره بالا.. که یعنی یکنفر داره یه کیک گرد و شکولاتی درست می کنه...که قراره کیک رو بعد از یه خواب طولانی و شیرین بعدازظهر بخورن..

حالا چند تا درخت دور خونه....

تنه ی درخت ها رو تو قهوه ای کن... من میخوام برگهاش رو بکشم...با سرخی گیلاس در بین برگها

یادت باشه ، یه طناب هم بین دو درخت بکشی برای تاب سواری در شبهای مهتابی....

آدم اما نکشیم... بذار فکر کنیم دو تا آدم خوشبخت دارن توی اون خونه در کنار هم زندگی می کنن... دو تا آدمی که منتظرن من و تو زودتر بریم ، تا بیان کنار پنجره و هم رو ببوسن...

زودتر تمومش کن تا بریم...





از وبلاگ گيلاس


Comments: Post a Comment