Desire Knows No Bounds




Thursday, January 15, 2004

يلدا





شب شراب

بيرزد ؟

نيرزد ؟

به بامداد خمار ...






خوب بود .. خوب و طولانی و آروم ..

دلم می خواست همون جور باقی می موند .. همون جور آروم و بی تلاقی .. بی تلاقی با خاطرات خاک گرفته ی ديروزها .. مثل اول ها ..

اما انگار فرمول بازی هميشه يه جوره .. اولين بار بود که اينو می فهميدم .. اولين بار بود که به اين برهنگی همون حس ها رو تجربه می کردم .. همون لحن رو .. همون کلام رو .. و اين بد بود .. دونستن اين که بازی هميشه يه جوره و تنها زمانی اين رو می فهمی که يک بازی رو با افراد مختلف تجربه کنی .. خوب در تمام اين سال ها ، اولين بار بود که اين رو از نزديک تجربه می کردم .. يه تجربه ی درونی .. با گوشت و پوست ..

همه چی آروم بود تا زمانی که دوباره همون لحن و همون کلام ، تو گوشم پيچيد .. اونم درست مطابق فرمول .. همون وقت بود که ديگه ساکت شدم .. نمی دونم چرا تا قبلش فکر می کردم هر کسی بازی خودش رو داره .. نمی دونم اصلا چرا بايد تمام اين حس احمقانه يه هو تو ذهنم تداعی می شد .. اما ذهن رو که نمی شه فرمت کرد ، می شه ؟ ..

می دونی .. تقصير تو نيست ، تقصير فرايند تصوير سازی مغز منه که اون قدر تصاوير رو شفاف بازسازی می کنه .. می دونی .. تقصير منه که انتظار متفاوتی داشتم .. شايد برای من هم خوب شد ، که تا اين جا بيام و ببينم ، که بيام و تجربه کنم ..

حتا الان هم نمی تونم بگم خوبه يا بد .. ديدی که ، سکوت هم بالاخره تموم می شه .. تموم هم شد .. اما اون حسی که باقی مونده هنوز اون قدر پررنگ و عميقه که نمی تونم احساسم رو بی طرفانه قضاوت کنم ..

تو هم به اشتباه افتادی .. حق هم داری .. اما اون حس از جنسی نبود که تو فکر می کردی .. می خوام بگم تقدسی توش نبود ..

می دونی .. بين دم رو غنيمت دونستن و از لحظه ها لذت بردن ، با صدای دل رو گوش دادن يه تفاوت ظريف هست .. زمانی که کاری رو کارپه ديم وار انجام می دی ، لذتی رو که در همون لحظه جاريه تجربه می کنی ، فارغ از اين که اصالت اون لذت تا کجاست .. مثل بوسيدن می مونه .. يه بوسه ی دل چسب به هر حال لذت بخشه . اما بين بوسه ی عاشقانه ( بوسه ای که بار ِ عشقی پخته رو به همراه داره و خودش کلامی عاشقانه محسوب می شه ) با بوسه ای که صرفا از روی لذته ، تفاوت زياديه .. نمی خوام منکر لذت دومی بشم ، اما به هر حال اصالت اولی رو هم نمی شه ناديده گرفت .. خوب جنس آدم ها هم فرق می کنه .. منم گاهی وقتا جلوی خودم نقش بازی می کنم ؛ اما يه جاهايی ديگه نمی شه .. ديشب يه نمونه ش رو ديدی .. نمونه ای که سعی کردم در اون لحظه فراموشش کنم ، کما اين که ادامه ش رو هم ديدی .. اما ..

من به درد بعضی اتفاق ها نمی خورم .. اينو ديگه خوب می دونم ..

لطفا نپرس سو وات ؟ .. چون خودم هم نمی دونم ..









Comments: Post a Comment