Desire Knows No Bounds




Wednesday, July 17, 2002

ياد نامه های کاغذی به خير !



امروز پستچی زنگ زد . گفت يه بسته دارين از آمريکا . يه عالمه تعجب کردم . ياد اون وقتا افتادم که لا اقل هفته ای چند تا نامه داشتم . نامه هايی که با دست نوشته شده بود . با جوهر . روی کاغذِ انتخاب شده . بعضی هاشون بوی عطر می دادن . يه وقتايی عطر مصنوعی ، يه وقتايی هم عطر ِ نويسنده هاشون . چقدر کيف می داد وقتی با دقت بازشون می کردم که خراب نشن . می ديدم فقط واسه من نوشته شدن . تو انتخاب ِ رنگ و طرحشون دقت شده . بوی آشنا می ده . اما اين چند سال اخير ، با پيدا شدن اينترنت ، ديگه کم کم قيافهء پستچی مون يادم رفت . ديگه وقتی زنگ درو می زدن ، اونهمه ذوق نمی کردم . چون می دونستم بعيده نامه باشه ، اگه مال من باشه ، فوقش يا مجله فيلمه ، يا مِهر ، يا مجلهء وب . حالا ديگه نامه هام صاف ميان تو اتاقم ، رو ميزم ، سر جايی که بايد باشن . درسته که هنوز کِيف داره آدم ببينه جلوی اينباکسش تو پرانتز يه عدد نوشته شده باشه ، ولی مزهء اون نامه های دست نويس ، يه چيز ديگه بود .

تازه اين نامه های الکترونيکی هم حکايتی دارن واسه خودشون . خيلی هاشون سياهن با فونت آريل و سايز 10 ! يعنی معمول ترين حالت ممکن . اگه طرف بخواد يه خورده بيشتر تحويل بگيره ، فوقش فونت رو عوض می کنه و سايز رو . به ندرت ديدم کسی رنگ رو هم عوض کنه . تازه اونم به پينگليش ! ديگه اگه طرف خيلی خيلی بخواد وقت بذاره ، برات فارسی می نويسه . اوج تحويل گيری آدما تو نامه نگاری برقی ، فارسی نوشتن و رنگی نوشتنه که ديگه جدی جدی انگشت شمارن آدمايی که اينجوری مِيل بفرستن .

خلاصه اينکه دچار نوستالژی شدم . دلتنگ ِ نامه های دست نويس و آقای پستچی .


Comments: Post a Comment